|
ایام بی شوهری
|
||
بالاخره پستی کامل را نوشتم ... و بعد تمامش را پاک کردم ... شرمنده.
فقط همین که زنده ام ... چه فایده که چیزی بگویم ... این روزها بیش از هر چیزی به آینده می اندیشم... فقط همین.
امیدوارم خیلی زود ... خیلی زود دوباره برگردم ... شاید همین امشب ... شاید فردا... اما این را می دانم که نوشتن همین چند جمله نشانه آن است که باز گشته ام .
...................................................................................................
گر نشد قسمتم عیش و شادمانی
سرخوشم با همین رنج زندگانی
با من دیوانه این جهان بیگانه
عمر من بی حاصل عشق من افسانه
حسرتم جاودانی
جانم ناتوان آهم بی اثر
قلبم مهربان اشکم بی ثمر
عمرم شد همه باطل
وای از این دل غافل
عمرم شد همه باطل
وای از این دل غافل
..................
شمع صبحم جلوه ای ندارم
بهتر سر بر خامشی گذارم
عمرم شد همه باطل
وای از این دل غافل
عمرم شد همه باطل
وای از این دل غافل
(بخشی از یک ترانه با صدای مرضیه)
|
|