|
ایام بی شوهری
|
||
سه تا ماهی قرمز خریدم ....... سه تا ماهی قرمز خریدم ........ آنها در حوضچه ای که برایشان ساخته ام می چرخند و گاه که تاریکی است .......... کنار هم می روند ..... وقتی مرا می بینند ....... دوباره خوشحال می شوند ..... یا غمگین .... نمی دانم ........ اما میدانم که به هر سو می چرخند ......... با نشاط .......
دو کفتر دارم ...... که کنار پنجره آشپزخانه من خانه گزیده اند ..... نه از من نمی ترسند ........ و نه از دیدنم خوشحال می شوند ....... شب که به آشپزخانه می روم ...... می بینمشان که کنار هم غنوده اند .......
سه تا ماهی قرمز خریدم ........ سه تا ماهی قرمز خریدم ........ آب حوضچه را که می خواهم عوض کنم هراس به دلشان می افتد ....... آب را که عوض می کنم ..... خوشنود می شوند ........ و دوباره چرخ می زنند .......
از بالای حوضچه نگاهشان می کنم ........ یک به یکشان را ......... می خواهم بگویم : " من که نمی خوام شما رو اذیت کنم ." .......... و همین جمله را می گویم .... و نمیدانم چرا بغضم می ترکد .........
سه تا ماهی قرمز خریدم ........ دو تا کفتر دارم که کنار پنجره آشپزخانه هم خانه دارند و شبها کنار هم ..........
" من که کسی رو اذیت نکردم .........." ......... و این را در دل می گویم ....... و بغضم که در راه گلو مانده بود ....... اشک می شود بر چشم ........
سه تا ماهی قرمز خریدم........
|
|