|
ایام بی شوهری
|
||
چندمین بار است که می نویسم و پاک می کنم ....... می نویسم و پاک می کنم ........ می نویسم و پاک می کنم...............
چندمین بار است که انگار کلامی از خاطرم رفته است که آن را باید امشب واگویه کنم ......... می نویسم و پاک می کنم........ می نویسم و پاک می کنم .........
" می خواستی خودت رو اثبات کنی ........ تو همه زندگی ...... اما نمی دونستی که این اثبات کردن ....... به بهای نابود کردن خودت تموم می شه ."
......" شاید ........ "
"شدی آدمی مورد احترام همه ....... خودت رو اثبات کردی ........ اما خودت میدونی که چقدر داغونی .... چقدر."
" انگار همه این سالها که نبودی ........ با من زندگی کردی ...... بدون اینکه من بدونم ...... انگار چراغ گرفته بودی و درون من رو کاویدی ........ وقتی من داشتم خودم رو اثبات می کردم ........ و حالا ........"
" و حالا ........"
" مث همه این چند سال باید برم توی قفس ."
...............................................................................................................
چندمین بار است که می نویسم و پاک می کنم........ میدانم در من چیزی عوض شده ...... اما آن چیست ؟ ........ نمیدانم .........
|
|