|
ایام بی شوهری
|
||
تو بازی کبریت رو روشن می کنیم به دست می گیریم ........ وقتی داره به تهش می رسه .......جوری چوب کبریت رو از سرش که سوخته به اون دست می گیریم ...... که کبریت تا تهش بسوزه .......... من همه بسته کبریت رو نتونستم این شکلی بسوزونم.......... دفعه دیگه به حساب مهدی می رسم ......... با اون کشور خارجش.
تو حیاط ......... گلهای شب بو باز شدن ........ عطرش همه جا پیچیده ....... همونجور که روی دوچرخه ام ....... یک دفعه متوجه آقایون همسایه می شم که نشستن روی تخت کنار پدر ...... توی حیاط .
به تک تکشون سلام میدم ...... و روی دوچرخه باقی می مونم .......... انگار تو عالم خودم هستم ........ اما دارم به حرفهای اونا گوش میدم .
آقای بختی ......... شوهر صغری خانوم که به مادرم گفته بود:" می شه نسی این موقع روز آواز نخونه ....." ترک زبان است ......... آقای معصومی هم ........ و حتی آقای منور زاده ....... همگی ترک زبان هستند ........ و همسایه های خوب ما .
من با بچه های همشان بازی می کنم ......... همین الان از بازی با مهدی پسر آقای منور زاده برگشتم که دور از چشم اون و پدر خودم آتیش بازی می کردیم.
آقای بختی می خواد پشت بوم خونه اش رو که کاهگلی هست ....... قیر گونی کنه ......
این رو از بحثی که درباره دوره زمونه عوض شده می فهمم ........ نه از اینکه سقف خونه شون گچاش ریخته پایین......... اصلا نمیدونم از چی می فهمم ....... ولی می فهمم.
آقای بختی میانه صحبت ......... تصمیمش را بیان می کند : " من گفتم قیل گونی کار بیاد ....... همه پشت بوم رو قیل گونی کنه." ........ آقای معصومی می گوید: " آقای بختی ببخشید قیل گونی نه ........ گیر قونی" ......... آقای منور زاده به سیگارش پکی می زند و مثل مهدی خودش را عقل کل نشان می دهد ....... نمی دانم مهدی به پدرش رفته یا پدرش به مهدی ....... و می گوید: " درست نیست آدم هایی مثل ما اشتباه صحبت کنیم ......... نه قیل گونی درسته ...... نه گیر قونی ." ........ و بعد سرش را بالا می گیرد ........ سعی می کند کلمه را بکشد ....... تا همه یاد بگیرند و می گوید: " قیر قونی!!!!!!!!" ........ از روی دوچرخه پایین می پرم و از در راهرو وارد خانه می شوم و دلم را می گیرم و با خودم می خندم ........
انقدر سریع این کار را انجام دادم که نمیدانم چهره پدرم را دیدم یا نه ......... اما میدانم که پدرم هیچ نظری برای اصلاح این کلمه نداد ...... عادتش است ........ بیشتر می شنود ........ و اجازه می دهد دیگران به هر زبانی که راحت تر هستند ....... حرفهایشان را بزنند ......
.....................................................................................
آخرش هم آقای بختی پشت بام خانه اش را نه قیر قونی کرد نه گیر قونی ......... همان یک کلام ........ قیل گونی کرد والسلام ......... و دیگر سقف خانه اش نریخت.
...................................................................................
پی نوشت: در این نوشته قصد توهین به هیچ زبانی وجود نداشت ........ همانگونه که گفتم همه افراد این نوشته از همسایه های بسیار خوب ما بودند ..........
شاید من هم بسیاری از کلمات را اشتباه بنویسم یا بگویم ........ که دیگران بتوانند اصلاحش کنند ........ اما هدفی که پشت کلمه نهفته را ....... هر چند غلط بگوییم یا درست .......... می خواهیم انجام دهیم یا ندهیم........
به قول فلاسفه " بین متن خوانی " را باید شروع کرد.
از این پی نوشت با این پز روشنفکریش خودم حالم به هم خورد![]()
|
|