|
ایام بی شوهری
|
||
فکر می کنی نمی تونم؟.......... اسمت یادم رفته چیه ؟ ............ حسین ؟....... بهزاد ؟........... همایون ؟............ اصلا اسمت رو می خوام چی کار .........
قوطی رو گذاشتم وسط آشپزخونه رو زمین .......... چاقو رو آوردم ......... می خوام ضربه اول رو به در قوطی بزنم ...........
" به نظر تو اگه بیام خواستگاریت ............. مادر ......... پدرت راضی می شن ؟ ..." لبخند می زنی............. انقدر لبخندت مسخره است که می خوام بخوابونم تو گوشت ........
" هنوز دختری ؟"............... هه هه ..................
فکر می کنی دارم میام طرفت ........ ؟.............. خوشحالی؟
با همه قوا خودم رو بهت میزنم ..................
چاقو رو با همه توانم به در قوطی می کوبم............ تو می افتی زمین ............ بالا سر قوطی دو باره می خوام ضربه بزنم .......... چشمات می خواد بگه این چه کاریه ؟........... مث خودت که به چشام نگاه نکردی ............ به چشات نگاه نمی کنم ......... ضربه دوم رو می زنم رو در قوطی ........ اما فقط جای نک چاقو می مونه ........... چاقو توی دستمه ......... بالای گردنتم ............چاقو رو عمودی می گیرم روی قوطی و محکم می کوبم .......... چاقو افقی تو دستمه و محکم روی گلوت فشار میدم ............ می کوبم رو قوطی ............ می کشم رو گردنت ......... انقدر محکم که در قوطی این بار سوراخ می شه ............... انقدر محکم که خرخره ات صدا میده و اونوقت ............ دستم روغنی می شه ........... خون از خرخره ات می پاشه به لباسم .............
کناره در قوطی روغن را با چاقو کامل می برم ............عمودی ............ گردنت را با چاقو کامل می برم ......... افقی .............
قوطی را بر میدارم ........... از رو زمین .......... روغنی که کناره زمین آشپزخونه ریخته با دستمال پاک می کنم ......... خونی که به لباسم ریخته مهم نیست ........ سرت که جدا شده میندازم تو کیسه ......... با دستمال کف آشپزخونه که خونی شده پاک می کنم ...........
مث یادگاری که تویی که هیچ وقت نبودی از خون من به روی دستمال برای خودت نگه داشتی...................حالا من از خون تو روی دستمال یادگاری دارم ............
یادگاری تو باشه واسه خنده هات ............ یادگاری من باشه واسه گریه هام.
|
|