|
ایام بی شوهری
|
||
فصل هشتم انقدر راحت است که خوشمان می آید ............ از زمان بندی هم که کرده ایم جلو می افتیم .......... اصلا فصل هفتم را فراموش می کنیم ......... بلند می شویم .......... یک ترانه برای شارژ روحی خودمان می گذاریم ......... و یک هو می بینیم یک ترانه شد ......... چند ترانه و ........ اوووووه نیم ساعت گذشت.........
حالا فصل نهم هستیم .......... دوباره بازی شروع می شود ........... از رفتن به یک جای مهم ................. تا در نهایت این بار تلفن به زیبا........... واین قصه ادامه دارد .........
..............................................................................................................
این ماجرا که گفتم فقط شب امتحان رخ نمی دهد .......... موقع نوشتن طرح تحقیقاتی ............ یا جمع بندی کار تحقیقاتی هم رخ می دهد ......... صبح کله سحر بیدار شدم ........... قدری در اینترنت گشتم ....... بعد حسابی گشنه ام شد .......... حسابی صبحانه خوردم ....... نگاهی به ورقه های سفید انداختم ........ خوابم گرفت .......... قدری خوابیدم ......... توی خواب تئوری که می خواستم اثباتش کنم را خواب دیدم ........... به این می گویند خوش شانسی ......... بیدار شدم ......... تازه طرح مساله کرده بودم و داشتم میرفتم سراغ باقی ماجرا که دیدم سرم را گذاشتم روی میز ........... و دوباره از خواب بیهوش شدم ....... این بار انگار چند نفر با هم می گفتند : " نمایشگاه امروز تموم می شه یا فردا؟" ....... از خواب پریدم ....... قدری نوشتم ........... بعد کله ام تا ته رفت درون یخچال .......... ناهاری درست کردم شاهانه ............که در حالت عادی عمرا درست کنم ........ یا عمرا انقدر وقت برای ناهار درست کردن بگذارم .........بعد از ناهار ......... به جاهای سخت رسیده بودم ........... هر چه تقلا می کردم ......... ذهنم یاری نمی داد ........ دیگر ساعت ۴ بود که خواهرم روی موبایل زنگ زد .......... که چرا گوشی خانه را بر نمی دارم ...........گفتم " سیم تلفن رو کشیدم." .......... گفت : " بریم خونه ببینیم .".......... آی انگار خواهرم رو خدا فرستاده بود که از دست این طرح تحقیقاتی بنا شده بر دکترین فشار از بیرون و بحران از درون خلاص شوم .......... گفتم : " باشه " .........
راستش را بخواهید ......... به هوس فروش خانه افتاده ام ............ چشمتان روز بد نبیند ............ هر جا را که دیدیم از خانه خودم بدتر ........ ولی قیمتش فقط و فقط ۳۰ تا ۴۰ میلیونی بالاتر ............ در همین منطقه آریاشهر کوفتی........ این شد که با خواهرم رفتیم به گشت و گذار ........ خیابان گردی ........... و گپ و گفت ......... تا ساعت یک ربع به ده ............... بعد هم که من آمدم اینجا چون قول داده بودم آپ کنم ........... اما شما که نمی دانستید چه چرندیاتی را می خواهم در پست بگذارم و آپ کنم .........
...........................................................................................................
خب این هم بهانه دیگری است وقتی ذهنت یاری نمی دهد .
راستی من و خواهرم امروز به چند نتیجه رسیدیم ............ من گفتم : " در تمام زندگی ما .......... اساطیری که از قبیله ما ......... از سرشت ما .......... در وجود ما .......... به جای ما حکم راند و زندگی کرد ............ نخواستن را گرامی داشت و نه خواستن را "............ خواهرمان هم ضمن تایید فرمایشات گهربار ما ........فرمودند: " اضافه کن که ندیده شدن را برتری داد به دیده شدن."
........................................................................................................
آه داشت یادم می رفت اصلا عنوان پست یک چیز دیگر بود .......... قرار بود از مساله ای دیگر بنویسم ............ اندر حکایت اینکه آدمی که می خواد شب امتحانش باشه یا شب پروپزال نوشتنش ..........شونصد جور کار انجام میده جز کار اصلی.
نزدیک خانه من سوپری هست که این یک سال هر وقت می رفتم اونجا ......... شاگرد مغازه سرش را می خاراند و می گفت : "زعفرون داره گرون می شه ."......... و من هر بار پیش خودم می گفتم این همه اجناس دارن گرون می شن این چرا بند کرده هی به من می گه زعفرون داره گرون می شه ....
تا اینکه امروز .......... روزنامه کارگزاران را که دیروز خریده بودم و هنوز نخوانده بودم را ...........امروز میان طرح نوشتن .........نشستم و کل صفحاتش را خواندم!!!!!..... جزو اخبار اقتصادی این مطلب بود که نرخ زعفران نسبت به همین زمان در سال گذشته ۷ برابر شده است .............
خودتان حساب کنید ......... زعفران سال گذشته در همین زمان به قراری هر کیلوگرم ۳۰۰ هزار تومان بوده است ........... یعنی اگر من سال گذشته ..... ۳۰ میلیون تومان زعفران خریده بودم ............. الان ۲۰۰ میلیون تومان پول نقد داشتم ......... و می توانستم روی پول خانه ام بگذارم ............ و تازه یک آپارتمان صد متری نوساز درفاز یک شهرک غرب می خریدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|