|
ایام بی شوهری
|
||
من آبان ماه هشتاد و پنج آمدم ... و اکنون آبان ماه هشتاد و هفت می روم ...
از اینکه این مدت مرا تحمل کردید ممنونم.
برای همیشه خداحافظ.
پاینده باشید و شاد : نسترن رها
یکی از سوال ها را به خوبی به خاطر دارم ... سر همین سوال هم شد که برگه من و هم مدرسه ای ام را زودتر گرفتند و مودبانه عذرمان را از جلسه امتحان خواستند ... و ما دو افتخار مدرسه !!! ... که نمی دانستیم این امتحان هنری به چه منظور برگزار شده ... دست از پا درازتر به مدرسه برگشتیم... بدون آنکه بدانیم عواقب این کار چیست.
سوال های امتحان را هم می توانستی تشریحی پاسخ دهی ... و هم اینکه اگر هنر تجسمی ات گل می کرد ... تصویری بکشی.... من که نقاشی ام در حد چشم چشم دو ابرو هم نیست ... سوالها را تشریحی جواب می دادم که رسیدم به سوال " چه جایی احساس آرامش برای آفرینش اثر هنری یا دیدن اثر هنری داری؟" ... مانده بودم بنویسم کجا .... اگر مساله را می خواستم پاسخ دهم باید می نوشتم : بر مزار شهدای دفاع مقدس ... یا مثلا می نوشتم در طبیعت که خداوند برای ما آفریده ... به خلق آثار هنری می رسم ... و در همان طبیعت بهترین آثار هنری را که خالقش آن یکتای بی همتاست ... می بینم ... یا دیگر جواب هایی این چنینی ... که داشتم فکر می کردم کدام را بنویسم و شرح و بسطش دهم ... که یک دفعه ... هم مدرسه ای ام که صندلی اش کنار دست من بود ... به آرامی صدای ام کرد.... "نسترن ... جواب سوال آفرینش اثر هنری رو چی دادی؟" .... با سر علامت دادم که هنوز هیچی ... و او در حالی که لبخندی شیطنت آمیز بر لب داشت ...و خودکارش را میان دندانش می چرخاند ... برگه پاسخ هایش را پیروزمندانه به سمت من گرفت ... بی هیچ کنترلی از خنده منفجر شدم .... و همه به سمت من برگشتند.... حتی ممتحنین که یکی دو لحظه قبل صدایشان را شنیده بودم که آرام گفته بودند : "هیس"
ممتحنین بالای سر من و دوستم ریختند که ببینند ... آیا من دیوانه شده ام ... یا اینکه دوستم چرا لبخند شیطنت آمیز دارد ... آن هم میان جمع محترم دانش آموزان هنرمند منطقه!!! ... که دیدند ... روی برگه پاسخ دوستم .... تصویر یک ست کامل دستشویی ایرانی همراه با آفتابه کشیده شده است!!!
برگه را از هم مدرسه ای ام گرفتند ... و تازه فهمیدند پاسخ چه سوالی است ... همه ممتحنین که از مسوولان هنری منطقه آموزش و پرورشی ما بودند ... حتی لبخند نزدند ... بلکه محترمانه عذر ما را خواستند.
تا دو ماه بعد از این ماجرا هم ... کپی برگه دوستم هم به منطقه .... و هم به مدرسه ارسال شد ... مسوولین مدرسه می دانستیم که از خنده منفجر شده اند ... چرا که دبیر ادبیات یواشکی ماجرای خنده مسوولین را برای من تعریف کرد ....اما در عین حال باید پاسخ بالا سری ها را هم می دادند ... و من نمی دانم چه جوابی دادند .... البته هم مدرسه ای من هم یکی دو بار به منطقه احضار شد ... و ظاهرا دلیل آورده بود که از نظر او بهترین جا برای یافتن آرامش و دیدن اثر هنری که آن هم آرامش آور است همین جاست!!!!.... بالاخره ماجرا با وساطت مسوولان مدرسه حل و فصل شد.... و هم مدرسه ای من هم ... تا جایی که خبر دارم هنرهای تجسمی را بوسید و گذاشت کنار و جای آن ... یکی دو سال بعد به امر خطیر شوهر داری پرداخت.
....و حال بعد از بیست و سه سال من باید این خبر را درمیان مطالب یکی دو هفته قبل سایت رادیو فردا بخوانم :
يک توالت عمومی قديمی در شهر مونيخ آلمان تبديل به موزه آثار هنری شده است. سخنگوی آژانس جهانگردی شهر مونيخ می گوید تنها در روزهای اولیه پس از بازگشایی موزه، صدها نفر از آن ديدار کرده اند. اين توالت در سال ۱۸۹۴ میلادی برای استفاده کسانی ساخته شد که در منازل خود تسهيلات ضروری بهداشتی نداشتند. بیش از صد سال از این توالت استفاده می شد، تا آنکه از سال ۱۹۹۲ این توالت کم کم کاربرد خود را از دست داد و بعد برای همیشه تعطيل شد. بيشتر آثاری که در اين مکان به نمايش درآمده اند نقاشی های ديواری با موضوعات سياسی هستند . مانند تصاويری از باراک اوباما نامزد حزب دموکرات آمريکا در انتخابات رياست جمهوری پيش رو در اين کشور و آنگلا مرکل صدراعظم آلمان که دو سوی آنها را توالت ها محاصره کرده اند. «ماتيس کهلر» آغازگر پروژه موزه به خبرگزاری رويترز گفته است، که در شب افتتاح ۸۰۰ نفر به ديدن آثار موزه جدید در توالت قدیمی آمده بودند. کهلر گفت: «توالت بهترين مکان برای بيان هنری است زيرا دیدن آثار هنر نير مانند رفتن به توالت آرامش ایجاد می کند.» برای افتتاحیه، چهار هنرمند آثار خود را در اين موزه به نمايش گذاشته اند. اگرچه فضای ۷۰ متری توالت به طور موقت تبديل به موزه شده است اما اقای کهلر می گويد: « اگر استقبال مردم همچنان زياد باشد، اينجا می تواند به طور دائم تبديل به موزه شود.»
رپ خوان ها ... غوغا که نه ... با تقلید محضشان گاه کلافه تان کرده اند.
لس آنجلسی ها ... مدام ... از الگوی همان ترانه "ای قشنگ تر از پریای " شهرام شب پره به صور مختلف ترانه می سازند که البته برای عروسی و ختنه سرور !!! ...می گویند شگون دارد!!!... هر چند ... مدتی است از ترانه های غیر مجاز این بر آب هم در همین مراسمات (عجب جمعی بستم توپ) استفاده می شود... و دلیل ... بیش از همه شاد بودن آن است و گاه مناسبتی بودن آنها ....
و ترانه های اصیل ایرانی به خصوص در یکی دو ساله اخیر اسیر در رجعتی به دهه ۶۰ با ساز و آوا سازی بیشتر ... و به قولی "رنگ بندی سازها" ... با اشعار مولانا که فعلا بازارش داغ است ...آنها هم گاه شما را کلافه کرده اند.... و البته بگذریم از اینکه در اصیل خوانی هم استفاده از اشعار سیاوش کسرایی و سیمین بهبهانی و هوشنگ ابتهاج و حتی شاملو مد شده است.
ولی باز هم ... ترانه ای که به لبتان جاری شود ... چند بیتش را ناخودآگاه از حفظ کنید ... و جزیی از خاطرات شما شود ... کم پیدا می شود.
من در اینجا در پی بازخوانی پرونده اینکه چرا اینگونه است ... نیستم .... حتی شاید تمام حرف های من از اساس غلط باشد .... خواهش می کنم در این صورت ایراد نگیرید ... چون اصلا هدفم ... کالبد شکافی ترانه خوانی در ایران نیست.
فقط یک خواسته دارم ... و آن اینکه ... دوست دارید در ترانه ای که می شنوید چه نکته ای باشد ...(نگویید از همه نکته ها در ترانه ها گفته شده و انقدر هم که گفته شده دیگر به مرز تکرار شدیدی افتاده ) ... دلتان چه چیزهایی می خواهد که نیست.... یا چه تجربه شخصی را داشته اید که دوست دارید نکته های اصلی آن ترانه شود (حتی می توانید بگویید دخترخاله تان یا پسر عمو اصغر چنین تجربه ای داشته است) ... اما بگویید ... چه دوست دارید بشنوید؟
حتی می توانید به کارهایی که شنیده اید و برایتان جالب بوده اشاره کنید ... چه از اصیل خوانان ... چه پاپ خوانان دهه پنجاه ... چه پاپ سنتی خوان های لس آنجلسی ... و چه رپ خوان ها... و ....
ممنون : نسترن رها
|
|